تبليغات

كتاب هوش هيجاني در مديريت و رهبري سازماني

نوشته: دانيل گولمن، ريچارد بوياتسيز و آني مك‌كي

با ترجمه بهمن ابراهيمي

توسط انتشارات سازمان مديريت صنعتي چاپ و منتشر شد.

-----------------------------بسته‌ي

مهارت‌هاي فرزندپروري

 براي خانواده‌هايي كه مايلند در كوتاه‌ترين زمان و با هزينه‌اي كم مطالب كاربردي درباره‌ي تربيت فرزندان خود  بياموزند توسط مؤسسه اشاره‌ها و نكته‌هاي زندگي منتشر شد،

شامل 10 بروشور درباره‌ي:

-روش‌هاي مقابله با گستاخي فرزندان

-مسئوليت‌پذيري در فرزندان

-راه‌هاي جذب فرزندان به نماز

-افزايش اعتماد بين اعضاءخانواده

-مديريت دعواي بين فرزندان

-مقابله با ترس در فرزندان

-پرورش هوش‌هيجاني در فرزندان

-آموزش تفكر به فرزندان

-چگونه فرزنداني شاد داشته باشيم؟

-درمان كم‌رويي در فرزندان

قيمت تك فروشي 1000 تومان

براي مدارس و مؤسسات با سفارش

 بيش از 100 عدد ، تخفيف ويژه ارايه

 خواهد شد، تلفن مؤسسه:

     66482308      و   66465209

بسته مهارت‌هاي زندگي نيز بزودي منتشر خواهد شد.

 

 

از گوشه و کنار دنیا

منوی اصلی

خانه

هوش هیجانی چیست ؟

هوش هیجانی در خانواده

آموزش و پرورش

هوش هیجانی در کار

لینکستان

مقالات عمومی

مهارتهای زندگی

پژوهش و کتاب

مهارت‌هاي زندگي                                                                                                             

جستجو             ارتباط با ما              خانه

       خانه                    تالار گفتگو                پیوند ها                درباره ما                ارتباط باما

 

  • آدم خواب آلود به بالش نياز ندارد. ( افغاني )

  • كسي كه زياد مي بيند يك چشم برايش كافي است. ( اسپانيولي )

  • بينوا غذا مي خواهد ، پولدار اشتها. ( چيني )

  • بهترين سواران به بدترين صورت به زمين مي خورند. (چيني )

  • بازوي بخت به كه بازوي سخت. ( فارسي )

  • مهارت خود‌اگاهي

    مهارت گوش دادن

    مهارت مديريت هيجانات

    مهارت تصميم گيري

    مهارت‌هاي مقابله‌اي

    مهارت مثبت‌نگري به برخي وقايع منفي

    زبان زندگي، ارتباط محبت آمیز" یا "ارتباط بدون خشونت

     

     

    به نام خدا

     خودآگاهي

    بهمن ابراهيمي روان‌شناس

    مقدمه

    هر زندگي بدون در نظر گرفتن طولاني بودن يا پيچيدگي آن از لحظه‌اي واحد تشكيل شده است. لحظه‌اي كه در آن انسان يك بار و براي هميشه مي‌فهمد كه كيست!

    با بررسي ديدگاه مكاتب و روش‌هاي مشاوره‌اي و رواندرماني در روان‌شناسي و حتي پيش از آنها، مكاتب الهي و به ويژه اسلام، متوجه اين موضوع ميشويم كه همگي آنها تمام افراد را به تدبر در خويشتن فراخوانده‌اند.  چنين به نظر مي‌رسد انسان هرچه بيشتر خود را بشناسد و درك بهتري از ويژگيهاي خود داشته باشد، احتمال رشد استقلال و اعتماد به نفس را در خود افزايش داده، همچنين زمينه را براي پذيرش بهتر ديگران تقويت مي‌كند. بنابراين خودآگاهي مقدمه ارتباط مؤثر با ديگران مي‌باشد، چراكه علي‌رغم تفاوتهاي فردي فراوان ، انسانها ويژگيهاي مشابه و زيادي با هم دارند. به عنوان مثال هر فردي نيازمند حفظ و تقويت عزت نفس خويشتن است و تخريب عزت نفس در هر فرد مي‌تواند احساس شديد حقارت و در نتيجه اضطراب را به همراه داشته باشد. واضح است كه هرگاه شخص چنين فرآيندي را در درون خويش تشخيص داده باشد، پيآمدهاي آن را در ديگران نيز درك خواهد كرد.

    اين امكان نيز وجود دارد كه آگاه نبودن از خصوصيات و استعدادهاي خود ، سرچشمه تعارض‌هاي فراوان و زمينة شكست‌هاي اصلي زندگي انسان باشد. بنابراين ضروري است اشخاص تلاش كنند تا ويژگيهاي اصلي شخصيت (افكار، باورها، ارزش‌ها، هيجانات، تمايلات و آرمان‌هاي خود)، نقاط قوت و ضعف و مهارتهاي خويش را كشف كرده و در جهت مديريت آنها كوشش كنند.

    خودآگاهي در تصميم‌گيري‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز زندگي همانند ازدواج، انتخاب شغل و ... نيز نقش بسيار حياتي ايفا كرده و در سازماندهي به مهارت مديريت هيجانات و روش‌هاي مقابله با استرس تأثيري چشمگير دارد.

    خودآگاهي يعني: بررسي واقع‌گرايانه باورها، ارزش‌ها، احساسات، آرمان‌ها و توانايي‌هاي بالقوه و بالفعل خود و استفاده از آنها در تصميم‌گيري‌ها به گونه‌اي كه به نفع خود و روابطمان با ديگران باشد. در واقع مهارتي است كه به حس پرورش يافته‌اي از عزت نفس منجر خواهد شد. در واقع آگاهي از خود روندي مستمر و استنتاجي است كه طي آن متوجه مي‌شويم كه هستيم.

     خود چيست؟

    ما كه هستيم؟ شبيه چه هستيم؟ ديگران درباره ما چگونه مي‌انديشند؟ اينها نمونه سوالاتي است كه به خود  ما اشاره مي‌كنند.  خود ما جنبه‌هاي مختلفي دارد كه بهتر است به كشف آنها اقدام كنيم، شامل: بدن يا جسم ما، احساسات ما، افكار ما، اعتقادهاي ما، ادارك‌هاي ما از خودمان، عملكردهاي ما و غيره. حال با جنبه‌هاي مختلف خود آشنا مي‌شويم:

    خود فيزيكي

    اولين بخش از خود كه آسان‌تر از جنبه‌هاي ديگر قابل شناسايي است، خود فيزيكي است كه به حسي و تصوري گفته مي‌شود كه نسبت به بدن خود داريم. آيا تصور خوب يا بدي از بدن يا بخشي از آن داريم؟ به ياد داشته باشيم كه بخشي از ارتباط ما با ديگران از اين طريق صورت مي‌گيرد. كانال ارتباطي كه به آن زبان بدن يا ارتباط غير كلامي مي‌گويند كه عناصر مهم عبارتند از تماس چشمي، فاصله با ديگران، حركات دست و پا، حالات صورت و غيره. شايد بدون اينكه خود كاملاً مطلع باشيم با بدن‌مان پيام‌هاي مختلفي ارسال مي‌كنيم. بخشي از خود شناسي فيزيكي اين است كه راجع به پيامي كه از اين طريق به ديگران ارسال مي‌كنيم، با خبر شويم. 

    خود واقعي

    خود واقعي دروني‌ترين بخش وجود ما مي‌باشد. خودمان اين بخش را به خوبي مي‌شناسيم ولي افراد معدودي از اين بخش ما آگاه هستند. غالباً ما انرژي زيادي را صرف پنهان نگاه داشتن اين بخش از وجود خود مي‌كنيم. شايد نگران اين هستيم كه اگر ديگران خود واقعي ما را بشناسند، علاقه‌شان را به ما از دست بدهند. كارل راجرز مي‌گويد: آنچه را من از ديگران پنهان مي‌كنم، اغلب همان چيزي است آنان از من پنهان مي‌كنند. برخي معتقدند خود واقعي وجود ندارد و انسان بر اساس شرايطي كه در آن قرار مي‌گيرد، نقش‌هاي گوناگوني را بازي مي‌كند. با اين نگرش مي‌توان گفت خود از نقش‌هاي گوناگوني تشكيل شده كه بازيگرش ما هستيم. مثلاً هنگام سخنراني نقش استاد را بازي مي‌كنم. وقتي در خانه هستيم نقش همسر يا پدر و يا مادر را بازي مي‌كنيم (البته ممكن است گاهي نقش يك هيولا را بازي كنيم!)

    خود آرماني

    از همان دوران نوجواني افكار و تصاوير آرماني متعدد و گاه مبهم از خود بوجود آمده و با نگاه به ديگران و مقايسة خو با آنان به اين فكر فرو مي‌رويم كه چگونه به نظر مي‌رسيم. شايد در اين مقايسه‌ها به اين نتيجه برسيم كه زندگي برخي مردم چقدر ايده‌آل و خوب است و آرزو كنيم كه ما هم مثل آنان بشويم. در طي چنين فرآيندي خود آرماني تشكيل مي‌شود. تصوير ايده‌آل برخي افراد آنچنان دور از دسترس و واقعيت مي‌باشد كه هر چه تلاش كنند به آن نمي‌رسند. در چنين شرايطي امكان بروز احساس نااميدي و افسردگي خيلي زياد است. خود آرماني چنانچه واقع‌بينانه تكوين يابد، زمينه رشد و پيشرفت را مهيا مي‌سازد.

    خود اجتماعي

    تصور مي‌كنيد ديگران شما را چگونه مي‌بينند؟ ما در ميان جمع و گروه‌هاي مختلف چگونه رفتار مي‌كنيم؟ بهتر است گاهي به تفاوت رفتار خود در ميان جمع دوستان صميمي با گرو‌ه‌هاي رسمي‌تر مثلاً در محيط كاري بيانديشيم. در هر گروه افراد با رفتار خود به ما فشار مي‌آورند تا با آنان همنوا شويم. ما ترغيب مي‌شويم شبيه افرادي شويم كه بيشتر با آنان سر و كار داريم.بنابراين ويژگيهاي فردي خود و شرايط اجتماعي‌مان در روند تشكيل خود اجتماعي ما مؤثر هستند.

    خود معنوي

    جنبه معنوي خود ، مرتبط با آن چيزي است كه به آن اعتقاد داريم، كه مي‌تواند مربوط به مذهب بوده يا به ديدگاه‌هاي انساني ديگر ارتباط داشته باشد. آگاهي از جنبه معنوي خود به ما كمك مي‌كند تا انتظار نداشته باشيم همه افراد درباره همه چيز همانگونه فكر كنند كه ما فكر مي‌كنيم. همچنين با داشتن چنين آگاهي، زماني كه با انساني روبرو مي‌شويم كه حس معنايي خود را از دست داده بهتر مي‌توانيم به او كمك كرده و از موعظه كردن كمتر استفاده كنيم. كارل راجرز مي‌گويد: وقتي به انسان‌ها اجازه داده شود، خودشان دربارة خودشان و اعتقاد‌هايشان تصميم بگيرند، راحت‌تر هستند.  

    حيطه‌هاي بيروني خود

    از خود سوال كنيم، ديگران از ما چه مي‌بينند؟ در نظر اول آنان ظاهر فيزيكي، رفتار و حركات دست و پاو طرز صحبت كردنِ ما را مي‌بينند. در اين حيطه از مي‌توان از خود اين سوالات را پرسيد: 1- فكر مي‌كنيم تا چه حد چهره‌اي بيانگر داريم؟ 2- هنگام صحبت كردن از چه تكيه‌كلام‌هايي استفاده مي‌كنيم؟ دوست داريم فاصله ما از اشخاص چقدر باشد؟ هنگام گفتگو، چه حركاتي به دست و پاي خود مي‌دهيم؟ و سوالاتي از اين دست را مي‌توان در ارتباط با افراد مختلفي كه با آنان سر و كار داريم، نيز از خود بپرسيم.

    حيطه‌هاي دروني خود

    در مورد حيطه‌هاي دروني مي‌توان به چهار عملكرد (عنصر) مغزي كه يونگ به آنها اشاره كرده است توجه كنيم: 1- تفكر ، 2- احساسات(هيجانات) ، 3- حواس پنج‌گانه ، 4- شهود

    تفكر را زماني انجام مي‌دهيم كه درباره موضوعي سردرگم بوده و مي‌خواهيم آن را بفهميم. با اين كار مجموعه شناخت‌هاي ما (باورها، نظرات، نگرش‌ها، اعتقادها و ...) بوجود مي‌آيد. احساسات و هيجانات، به حالات دروني ما كه مي‌تواند پر انرژي يا مثبت و يا منفي باشد (مثل خشم، شادي، غم، ترس، عشق و ...) اشاره مي‌كند. حيطه حواس پنجگانه ياري كننده ما در امر ديدن، شنيدن و ... هستند. شهود به حسي قوي كه وراي همه حس‌هاست اطلاق مي‌شود. بعضي وقت‌ها به نظر مي‌رسد چيزهاي را درك مي‌كنيم كه هيچ دركي دال بر صحت آنها نداريم.

    يونگ اظهار مي‌كند برخي افراد در حيطة فكري/ حسي رشد مي‌كنند و همه چيز را با ديدگاهي منطقي و استدلالي مي‌نگرند، عده‌اي ديگر در حيطة احساسات/ شهود، يعني بر اساس عواطف و هيجانات يا شهود خود به پديده‌هاي دنيا نگاه مي‌كنند. شما چگونه هستيد؟ آيا شديداً منطقي هستيد و نگرش‌تان بر اين پايه است كه چيزي را كه مي‌بينم، باور مي‌كنم؟ يا اينكه تحت تأثير شديد احساسات‌تان قرار داريد و معتقديد كه نمي‌شود مسايل را زياد تجزيه و تحليل كرد؟ يا بر اساس شرايط فردي منطقي يا احساسي هستيد؟ آنگاه اين سوال پيش مي‌آيد كه در چه شرايطي احساسي و در چه شرايطي منطقي هستيد؟

    تمرين خودشناسي و برخي توصيه‌ها

    گاه اين سوالات را از خود بپرسيم:

    1-    كدام مشخصه‌هاي فيزيكي و ظاهري خود را خيلي مي‌پسنديم و كدام را نمي‌پسنديم؟

    2-  كدام مشخصه‌هاي ظاهري ما شباهت زيادي به ويژگيهاي شخصي دارد كه خيلي از او خوش‌مان مي‌آيد؟ و دوست داريم كدام ويژگي‌هاي ما تغيير پيدا كند؟

    3-    كدام مشخصه‌هاي ظاهري ما شباهت زيادي به ويژگيهاي ظاهري والدين ما دارد؟   

    - يك ورق كاغذ را برداشته و در جايگاه سوم شخص توصيفي از خود بنويسيم. مثلاً: احمد احمدي مردي است بلند قد كه تا سال مقطع ليسانس درس خوانده و ...

    سعي كنيد بدون ويرايش و با سرعت در مدت 5 دقيقه اين كار را انجام دهيد. بعد از اين تمرين يك بار ديگر به شكل اول شخص اين كار را انجام دهيد. مثلاً: من مردي بلند قد هستم كه تا مقطع ليسانس در خوانده‌ام و ... 

    -    در تمريني ديگر نام دو نفر از افرادي را كه بسيار مي‌پسنديد يادداشت كرده و تلاش كنيد ويژگي‌هاي شخصيتيِ مثبت و جذابي كه دارند را ليست كرده و سپس ويژگي‌هاي شخصيتي خود را با آنان مقايسه كنيد. كدام ويژگي‌هاي خود را مايليد تغيير دهيد؟

    -    در تمريني ديگر مي‌توانيد نام چند نفر (مثل: يك معلم يا استاد، همكار، يكي از والدين، فرزندان و يا خواهر و برادر خود و ...) را يادداشت كرده و توصيف كوتاهي از حضور خود در مقابل هر يك از اين اشخاص را بنويسيد. مثلاً آيا با آنان احساس آرامش مي‌كنم يا خير؟ وقتي با آنان صحبت مي‌كنم بيشتر ز چه كلماتي استفاده مي‌كنم؟ و ...

    -        گاه از خود بپرسيم چه چيزهايي براي من ارزش محسوب شده و يا به چه چيز‌هايي اعتقاد دارم؟

    -    آرزو داريد شبيه چه كسي شويد و چرا؟ مي‌خواهيد چه كاري انجام دهيد؟ نحوه انجام آن چگونه است؟ اين كار با كداميك از ارزش‌هاي شما انطباق دارد؟ بهترين استفاده‌اي كه از وقت خود مي‌توانيد انجام دهيد، چيست؟

    -    ليستي از افرادي كه شما را مي‌شناسند تهيه كرده و از هر كدام بخواهيد سه ويژگي مثبت يا سه مهارت كه در شما سراغ دارند را بگويند تا يادداشت كنيد.

    -    فرض كنيد با چند تن از دوستان خود قرار گذاشته‌ايد همديگر را بعد از پنج سال در يك رستوران را ملاقات كنيد، تصور كنيد در آن موقع شما در چه وضعيتي هستيد. مي‌خواهيد چه خصوصيات جديدي در شخصيت شما اضافه شده باشد؟ مي‌خواهيد درآمدتان چقدر شده باشد؟ در زندگي خانوادگي‌تان چه تغييراتي بوجود آمده باشد؟ و ...

    -    از خود بپرسيد اگر فقط شش ماه به پايان زندگي‌تان باقي مانده باشد ، در اين فرصت باقي‌مانده چه كارهايي را انجام مي‌دهيد. 

     

    به نام خدا

     مهارت گوش دادن

    بهمن ابراهيمي روان‌شناس

    مقدمه

    از ميان مجموعه مهارتهاي ارتباطي ، مهارت گوش دادن يكي از مهمترين آنها مي باشد كه سعي مي‌كنيم در اين مقاله دربارة آن اطلاعات مفيدي را در اختيار شما قرار دهيم. ممكن است كسي پيدا شده و بگويد، مگر گوش دادن احتياجي به مهارت دارد؟ خب خيلي راحت گوش مي‌دهيم ديگر! بله اگر كمي تأمل كنيم متوجه خواهيم شد كه همين گوش دادن ساده ، آنقدرها هم كه تصور مي‌كنيم ساده نيست و براي افزايش كيفيت آن بهتر است همين حالا دست به كار شده و با تمرين ، شنوندة كارآمدي شويم.

    شايد بهتر باشد ابتدا اين نكته را بررسي كنيم كه اصولاً چرا گوش دادن اينقدر مهم است. اجازه دهيد ببينيم گوش ندادن يا با دقت گوش ندادن چه پي‌آمدهايي دارد: از دست دادن فرصتهاي حرفه‌اي و شغلي (بويژه در تجارت)، ايجاد روابط بي‌محتوا، ايجاد منازعات بين فردي، بروز اشتباهات، ناراضي ساختن ديگران، مذاكرات بدون كيفيت، ايجاد ضعف در انگيزه و حتي برانگيختن پرخاشگري كاركنان و يا اعضاء خانواده. به‌خاطر اهميت فراوان اين مهارت است كه در اكثر كتاب‌هاي مربوط به تعاملات حرفه‌اي حداقل يك فصل به گوش دادن اختصاص داده شده و حتي كتاب‌هاي مستقلي در اين باب نوشته شده.

    خانواده‌ها و يا سازمان‌هايي كه مهارت خوب گوش دادن را سر لوحه زندگي خانوادگي و يا فرهنگ شغلي خود قرار مي‌دهند، مزاياي متعددي بدست مي‌آورند. بسياري از اطلاعاتي كه براي انجام فعاليتهاي روزانه خود نياز داريم ، از صحبتهاي ديگران بدست مي‌آيد. در ضمن با گوش دادن صحيح و فعال و با كنار گذاشتن تفكرات شخصي خود (حداقل به طور موقت) مي‌توان در طرف مقابل خود احساسي ايجاد كنيم كه باعث مي‌شود پيوندمان با او تقويت شده و ميزان صميميت افزايش يابد.

    گوش دادن يكي از مهارت‌هاي مهم مراحل اوليه رشد نيز مي‌باشد. نوزاد با شنيدن و گوش دادن ، پاسخ‌دهي به دنياي جديد را شروع مي‌كند. او پيش از صحبت كردن، گوش دادن، پيش از خواندن، صحبت كردن و پيش از نوشتن، خواندن را مي‌آموزد. پژوهشگران نشان داده‌اند كه بطور متوسط 45% از وقت ارتباط صرف گوش دادن، 30% صرف صحبت كردن، 16% صرف خواندن و 9% صرف نوشتن مي‌شود.  

    گوش دادن چيست؟

    آن جنبة گوش دادن كه در تعامل ميان‌فردي مورد نظر ما مي‌باشد، فرآيند معنايابي گفتار ديگران در ذهن ما است. به بياني دقيقتر بايد بگوييم گوش دادن عبارت است از فرآيند آموخته شده و پيچيده حس كردن، تفسير، ارزيابي، ذخيره‌سازي و پاسخدهي به پيامهاي شفايي.  

    در اين گونه تعاريف بين شنيدن و گوش دادن تمايز گذارده مي‌شود، زيرا شنيدن را فعاليتي جسمي و گوش دادن را فرآيندي ذهني مي‌دانند. ما با گوش‌هاي خود مي‌شنويم اما با مغزمان گوش مي‌دهيم. بنابراين شنيدن نيازي به يادگيري ندارد، چراكه دستگاه شنيداري ما اتوماتيك در اثر برخورد اصوات ، تحريك شده و احساس شنيدن اتفاق مي‌افتد، اما تا اصوات وارده را رمزگرداني نكنيم و به آن توجه نداشته باشيم، ادراك نخواهد شد.

    كاركردهاي گوش دادن

     مهارت گوش‌دادن كاركردهايي دارد كه به بافتي كه تعامل در آن صورت مي‌گيرد، بستگي دارد و عبارتند از:

    1-    تمركز بر پيامهاي ديگران،

    2-    دستيابي به برداشتي كامل و دقيق در مورد منظور ديگران،

    3-    ابراز علاقه، نگراني و توجه،

    4-    تشويق طرف مقابل به ابراز كامل، آزادانه و صادقانة مسايل،

    5-    اتخاذ رويكرد ديگري مدار در حين تعامل.

    گوش‌دادن فعال و منفعل

    وقتي فعالانه گوش مي‌دهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. اما در معناي منفعلانه فقط فرايند شناختي جذب اطلاعات مد نظر مي‌باشد. يعني ممكن است بدون اينكه پنهاني و بي‌آنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم، به صحبتهاي ديگران گوش دهيم. اما در بحث مهارتهاي ارتباطي ، نوع اول گوش دادن (فعال)، مد نظر است. در واقع مايليم طرف مقابل بفهمد كه ما به او توجه نشان داده و در حال ادراك پيام‌هاي او هستيم.

    هدف از گوش دادن را مي‌توان در چهار طبقه ديگر جاي داد به شرح زير:

    -    گوش دادن جهت درك مطلب: زماني كه مي‌خوااهيم تجارب و اطلاعات خود را افزايش دهيم. سخنراني‌ها و برنامه‌هاي خبري راديو و تلوزيون، موقعيت‌هاي خوبي براي اين نوع گوش دادن هستند.

    -    گوش دادن جهت ارزيابي: وقتي از اين نوع گوش دادن استفاده مي‌كنيم كه سخنگو مي‌خواهد با تأثير گذاردن بر نگرش‌ها يا اعمال‌مان ما را اغوا و ترغيب كند. مثلاً وقتي با آگهي‌هاي تلوزيوني برخورد مي‌كنيم، از اين نوع گوش دادن استفاده مي‌كنيم.

    -    گوش‌دادن جهت لذت: زماني از اين نوع گوش دادن استفاده مي‌كنيم كه درصدد پيدا كردن علايم يا پيامهايي هستيم كه از آنها لذت مي‌بريم يا بخواهيم به آرامش برسيم. مثلاً گوش دادن به نواي خوش قرآن يا موسيقي و يا صداي طبيعت.

    -    گوش‌دادن همدلانه: وقتي كسي نياز به حرف زدن و درك شدن از سوي ما دارد، اينگونه به او گوش مي‌دهيم. از اينگونه گوش دادن معمولاً بين زوجين، دوستان صميمي و مشاوران و مراجعان استفاده مي‌شود.

    موانع گوش‌دادن

    گوش‌دادن به دو نفر: وقتي در آنِ واحد مي‌خواهيم از اطلاعات دونفر استفاده كنيم نمي‌توانيم به صحبتهاي هر دو به شكلي مؤثر گوش دهيم.

    بي‌توجهي: وقتي نگران مسايل هم‌اكنون يا آينده خود هستيم نمي‌توانيم به خوبي به سخنان طرف مقابل گوش فرا دهيم. ممكن است اتفاق مهمتري قبل از ارتباط فعلي رخ داده باشد و شنونده هنوز به آن فكر مي‌كند.

    سوگيري فردي: گاه به خاطر شرايط خاص، پيام سخنگو را تحريف مي‌كنيم. مثلاً زماني كه وقت كم است، فقط به پيامهايي گوش مي‌دهيم كه كمتر دشوار يا تحريك كننده باشد. يا آنقدر حق به جانب هستيم كه فقط حاضر به شنيدن پيامهاي موافق با عقايد خود هستيم.

    تعصب و تصورات قالبي:گاه تحت تأثير نژاد، طبقه اجتماعي و يا مذهب سخنگو قرار گرفته و با دقت به حرفهاي او گوش نمي‌دهيم، حتي اگر سخنان مهمي باشد.

    عوامل ديگري مثل سر و صداي محيط، خستگي جسماني و روحي شنونده، نامفهوم بودن و يا سرعت بالاي تكلم سخنگو و غيره نيز مي‌تواند بر كيفيت گوش‌دادن تأثير منفي بگذارد.

    اما زماني كه سخنگو احساس منفي و بدي را تجربه كرده اگر دستور بدهيم، سرزنش كنيم، بلافاصله راه‌حل ارايه دهيم، سريعاً بحث را عوض كنيم، مسخره كنيم، نصيحت كنيم و بخواهيم مرتباً دلايل منطقي بياوريم، يا به قضاوت‌هاي زودهنگام بپردازيم، در واقع ارتباط را مختل مي‌كنيم و به او نشان مي‌دهيم كه حال روحي و شرايط‌تش را درك نكرده‌ايم، يعني خوب به او گوش نداده‌ايم.

     

    نكته‌ها و توصيه‌هايي براي گوش دادن بهتر

    -        ضروري است بمنظور درك بيشتر سخنگو به علايم غير كلامي (زبان بدن) او توجه كنيم.    

    -    شنوندگان ماهر از انواع تكنيك‌هاي تمركز استفاده مي‌كنند. يكي از اين تكنيك‌ها، قراردادن خود به‌جاي سخنگو و تلاش براي ديدن دنيا از ديدگاه اوست.

    -    گفتگوي دروني هم يكي ديگر از اين تكنيك‌هاست. منظور اين است كه براي حساس‌تر كردن خودمان، سوالاتي از خود پرسيده يا چيزي به خود بگوييم. مثلاً: بايد به حرف‌هاي او دقيقتر گوش دهم. يا، چرا او حالا اين موضوع را به من گفت؟ يا، منظور او چيست؟ يا، نكات اصلي حرف او چيست؟ يا، به چه اطلاعات ديگري نياز دارم؟

    -    به ياد داشته باشيم كه متوسط سرعت تكلم انسان بين 125 تا 175 كلمه در دقيقه است اما سرعت متوسط تفكر يا همان پردازش اطلاعات بين 400 تا 800 كلمه در دقيقه است. با تفاوت به همين تفاوت موجود بين تكلم و تفكر مي‌توان از تكنيك‌هاي بالا استفاده كنيم. اما بايد دقت كرد كه همين فرصت را مي‌توان با فرآيندهاي ذهني نامربوط مثل خيال‌پردازي، پر كرد.

    -    عوامل حواس‌پرتي مثل را به حداقل برسانيم. اگر مشغول انجام كاري هستيم، موقتاً از آن دست كشيده و به سخنان طرف مقابل توجه بيشتري نشان دهيم.

    -    ارتباط يا همان تماس چشمي متناسب را فراموش نكنيم. تناسب ارتباط چشمي در اين است كه نه آنقدر خيره شويم كه شخص را معذب سازيم و نه آنقدر به او نگاه نكنيم كه تصور كند به ارتباط با او علاقه‌اي نداريم.

    -    موانع فيزيكي را از بين ببريم. مثلاً اگر مي‌خواهيم با كسي در دفتر كار خود صحبت كنيم از پشت ميز خود بيرون آمده و در كنار او بنشينيم.

    -        بهتر است به گونه‌اي بنشينيم كه بدن ما كمي متمايل به طرف جلو و به طرف گوينده باشد.        

    -    از تكنيك‌هاي انعكاسي بهره ببريم. از زاويه احساسي مثلاً بگوييم: گويا موضوعي باعث خوشحالي شده. يا، غمگين به نظر مي‌رسي!  از منظر محتوا و نحوه نگرش او مي‌توان جملات سخنگو را به اين شكل دوباره تكرار كنيم، مثلاً بگوييم: به عبارت ديگر شما مي‌گوييد كه ...

    -    با گفتن عباراتي مثل  خب خب!  و يا  بعد چي شد؟  جدي؟ واقعاً؟ ، گوينده را به ادامه صحبت و ارايه اطلاعات بيشتر تشويق كنيم.

    -        گوينده را با سوالات پي در پي بمباران نكنيم چون ممكن است احساس كند مورد بازجويي قرار گرفته است.

    -        چنانچه قرار است به مطالب مهمي گوش دهيم، از يادداشت برداري نكات كليدي غفلت نكنيم.

    -        درك خود را از احساسات سخنگو بيان كنيم. مثلاً بگوييم: به نظرم اين موضوع شما را ناراحت كرده!

    -    گاه موضوعات مهم مطرح شده را به مخاطب خود يادآوري كنيم و ميزان ادراك خود را با تأييد يا تكذيب او مورد ارزيابي قرار دهيم. مثلاً: چند دقيقه اجازه بدهيد ببينيم دربارة چه چيزهايي صحبت كرديم، اول ... 

    -    بين برخي خصوصيات شنوندگان و توانايي آنان براي خوب گوش كردن همبستگي‌هايي وجود دارد، مثلاً: تحقيقات نشان داده كساني كه خزانه واژگان غني‌تري دارند ، شنوندگان بهتري هستند. بين پيشرفت تحصيلي و توانايي گوش دادن نيز رابطه وجود دارد. همچنين پژوهش‌هاي مختلف نشان مي‌دهند كه زنان در تفسير و تشخيص پيامهاي غير كلامي از مردان كارآمدتر هستند. شنوندگان ماهرتر مي‌توانند عناصر كليدي پيام را تشخيص داده و آنها را به صورت مجموعه‌اي از مفاهيم ذخيره و اندوزش كنند. در ضمن، معمولاً افراد درونگرا، شنوندگان بهتري هستند. 

          

    به نام خدا

    مهارت مديريت هيجانات

    بهمن ابراهيمي

     

    عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب آسان نيست!

                                    ارسطو

    براي هر انساني در طول زندگي روزمرة خود اتفاقاتي رخ مي‌دهد، اخباري را مي‌شنود، افكاري را از سر مي‌گذراند و اعمالي انجام مي‌دهد كه همگي مي‌توانند در او احساسات يا هيجاناتي را بوجود بيآورد. اين احساسات درباره دنياي بيرون و حتي طرز فكر خودمان اطلاعاتي را مهيا مي‌سازد كه به نوبه خود در شكل دادن به رفتارهاي بعدي ما مؤثر مي‌باشد. وقتي خوشحال هستيم يعني احتمالاً اتفاقات خوبي را پشت سر گذاشته‌ايم، و هنگامي كه غمگين هستيم يعني احتمالاً اتفاقات ناگواري پيش آمده است.

    هيجانات و احساسات تجاربي دروني هستند كه در مقابل رخدادهاي بيروني يا دروني در خود حس مي‌كنيم، مثل احساس خشم، غم، شادي، نگراني، ترس و غيره. تجربه احساسات گوناگون در افراد مختلف از نظر شدت و تأثير آن در رفتار بعدي، بسيار متنوع و متفاوت است.

    مهارت مديريت هيجانات فرد را قادر مي‌سازد تا هيجان‌ها را در خود و ديگران تشخيص داده ، نحوه‌ي تأثير آنها را بر رفتار بداند و بتواند واكنش مناسبي به هيجانهاي مختلف نشان دهد. امروزه كساني كه قادر هستند از هيجانات به نفع خود و روابطشان استفاده كنند را داراي كيفيتي مي‌دانند كه به آن هوش هيجاني مي‌گويند.

    از ويژگيهاي پاسخهاي هيجاني اين است كه نسبت به پاسخهاي عقلي و خردگرا سريعتر عمل مي‌نمايد. اين شيوه، دقت را فداي سرعت مي‌كند و در مواقع اضطراري كاربردي حياتي دارد. و نوع ديگري از واكنشهاي هيجاني وجود دارد كه كندتر عمل مي‌كند و قبل از اينكه به بروز احساسات منجر گردد در افكار ما تجلي يافته و با تفسير از موقعيت بوجود آمده به تحريك هيجانات منجر مي‌شود. مثلاً وقتي فكر مي‌كنم سلام نكردن يكي از دانش‌آموزان به معني توهين و گستاخي به من است، احتمالاً هيجان خشم را تجربه خواهم كرد، درصورتي كه فكر كنم رفتار سلام نكردنِ او نشانه اين است كه احتمالاً او امروز مشكلي دارد و حالش خوب نيست، امكان دارد ديگر خشمگين نشويم و هيجاني شبيه به دلسوزي را تجربه كنيم.

     هيجان چيست؟

    همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه توانا در مديريت هيجانات باشد مي‌داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

    اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه‌اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني و رواني همراه آن به كار مي رود. از نظر ويليام جيمز، هيجان، تغييرات جسمي و رواني است كه مستقيماً به دنبال ادراك يك واقعيت تحريك كننده حاصل مي‌شود. هيجانات، مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...

    كاركردهاي هيجانات

    به زندگي رنگ و بو و روح مي‌بخشد، مي‌تواند وسيله همبستگي افراد شود، پايه و اساس هنر است، مي‌تواند نيروي اضافي توليد كرده يا موجب اتلاف نيرو گردد،‌مي‌تواند به اعمال ياري رسان يا آسيب‌زننده منجر گردد، و اگر به درستي مديريت نشود مي‌تواند عقل و منطق را تحتالشعاع قرار دهد.

    اهميت مديريت هيجاني در چيست؟

    دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي‌توان مهارت مديريت هيجانات يا هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد آن مهم است؟ به چند دليل:

    1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد.

    2- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير  و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه مديريت هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي‌كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده كنيم.

    3- براي كمك به ديگران: مي‌تواند به ما كمك كند تا با شناخت هيجانات خود و ديگران نيازهاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان ياري برسانيم. با اين مهارت افراد مي‌آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي‌گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از انواع مهارتهاي زندگي) مي‌باشد.

    4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: اين مهارت به ما كمك مي‌كند تا از دو طريق مسئوليت‌پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرم، به جاي اينكه بر اين باور باشيم كه ديگران احساسات ما را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگوييم ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگوييم:” من عصباني شدم“.

    چگونه مهارت مديريت هيجانات را افزايش دهيم؟

    -        قبل از هر چيز افراد بايد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عيني‌تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيم.

    -        هيجانهاي خود را بپذيريم و آنها را همانند مهمان خود بدانيم، ولي به آنها گوشتزد كنيم كه ما ميزبان آنها هستيم و اجازه ندارند هركاري دوست دارند انجام دهند.

    -        رفتارهاي هيجاني مطلوب را در خود تقويت كنيم، مثل همدلي، مثبت‌نگري و كنترل تنش. 

    -        براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيم تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، اين كار باعث مي‌شود بچه‌ها نيز هيجانات خود را بشناسند، مثال:

    احساس بي‌قراري مي‌كنم“ ، ” احساس نااميدي مي‌كنم“ ،”  احساس شادي مي‌كنم“.

    -        احساسات آنان را نام گذاري كنيم: ” به نظر مي رسد نااميد شده‌اي! “

    -        احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيم( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان): ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي‌كند“.

    -        از بچه ها بخواهيم احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي‌توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا  ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه‌ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

    -        محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيم: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيم. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيم. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيم.

    -        وقتي بچه ها بزرگتر مي‌شوند برايشان توضيح دهيم كه مثلاً چرا خشم معمولاً يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي‌شويم ، اول احساس نااميدي مي‌كنيم ، سپس عصباني مي‌شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي‌پيچد، اول مي‌ترسيم بعد عصباني مي‌شويم و به او ناسزا مي‌گوييم).

    -         توضيح دهيم كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي‌آيد.  همچنين درباره جنبه‌هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيم.

    -        بجاي نام‌گذاري بر روي افراد با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...)  احساسات آنان را نام‌گذاري كنيم (الآن احساس خجالت مي‌كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي‌كني...)

    -        براي شناخت بهتر ديگران، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

    -        بزرگترها خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي‌كنيم از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريم ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرم.

    -        آموزش و نشان دادن تأثير افكار بر احساسات و هيجانات كه از مهارتهاي خودشناسي مي‌باشد، نيز بسيار مؤثر است.

    -        آموزش روشهاي آرميدگي عضلاني و يا روش تمركز بر تنفس، در مديريت هيجانات پرانرژي مثل خشم و تنفر اثربخش مي‌باشد.

    به ياد داشته باشيم كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر،  جانشين احساس محترم بودن مي‌گردد. كساني كه مورد احترام قرار مي‌گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي و قدرت ندارند.

     

     

    به نام خدا

    مهارت تصميم گيري

    بهمن ابراهيمي روان‌شناس 

    مقدمه:

    تصميم گيري بخش مهمي از زندگي شخصي و شغلي هر يك از ما را تشكيل  مي دهد. تصميم گيرندگان افرادي هستند كه كه مسئوليت قضاوت يا انتخاب بين دو يا چند راه حل و يا پديده را به عهده دارند. و اين قضاوتها و انتخابها چه در زندگي شخصي و چه در محيط كار , با هر پست و مسئوليت , گاه مي تواند بسيار مهم و حياتي باشد.

    همه ما هر روز تصميم هايي مي گيريم كه بعضي از آنها بسيار مهم هستند و البته برخي نيز اهميت كمتري دارند. برخي از اين موقعيتهاي تصميم گيري فوري و اضطراري بوده و براي برخي ديگر زمان و فرصت بيشتري وجود دارد. به عنوان مثال براي يك نوجوان تصميم گيري در مورد اينكه ادامه تحصيل دهد يا نه آن را كنار گذاشته و به دنبال شغلي باشد، يا تصميم گيري براي اينكه آيا پيشنهاد دوستش را براي پرداخت نكردن هزينه ساندويچي كه مصرف كرده اند قبول كند يا نه!  بسيار مهم هستند.

    تصميم گيري شاخص بسيار مهمي براي شناخت رشد عقلي، عاطفي، اجتماعي و رواني افراد     مي باشد، بنابراين براي افرادي كه به چنين رشدي نرسيده اند ، احتمال بيشتري وجود دارد اجازه دهند ديگران براي آنان تصميم گيري كنند.

    افرادي كه درست تصميم مي گيرند، يعني همه جوانب را سنجيده ، و تلاش مي كنند به پيش بيني نتايج احتمالي تصميم گيري خود دست پيدا كنند، احتمال موفقيت خود را افزايش مي دهند و در نتيجه احساس رضايت بيشتري از خود خواهد داشت و مسلما" پي آمد چنين احساسي، اعتماد به نفس بيشتر و روحيه شادتر خواهد بود. و اين حالت نه تنها تصميم گيرنده را ، بلكه اطرافيانش را نيز به استفاده از چنين فرآيندي تشويق مي نمايد. بنابراين مي توان پيش بيني كرد با بدست آوردن و افزايش مهارت تصميم گيري، بهداشت رواني فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پيدا كند.    

     تعريف:

    واژه تصميم گيري در لغت به معني اراده كردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از ميان دو يا چند راه كار و يا گزينه را تصميم گيري مي گويند.

    بنابراين تصميم گيري عبارت است از فرآيند ارزشيابي گزينه ها و راه هاي موجود و همچنين بررسي و پيش بيني عواقب آن براي رسيدن به هدف.

     

    مراحل تصميم گيري:

    اگر قرار است تصميم گيري به درستي انجام شود نمي توان به طور تصادفي ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آيد. بنابراين بهتر است با استفاده از روشي مفيد، مؤثر و عملي به اين كار مبادرت ورزيد.

    مراحل درست تصميم گيري كه مورد توافق اكثر نظريه پردازان مي باشد عبارت است از:

    1-  تعيين چالش موجود: در اين مرحله چالش يا تصميمي كه با آن مواجه هستيم را مشخص كرده و به تعريف مسئله يا مشكل مورد نظر مي پردازيم. در اين مرحله مي توان بر روي يك برگ كاغذ و در چند خط چالش موجود را يادداشت كرده و به بررسي آن پرداخت.

     

    2-  جمع آوري گزينه هاي موجود: در اين مرحله با بررسي انتخاب هاي پيش رو به بررسي اطلاعات موجود درباره راه ها و گزينه هاي موجود مي پردازيم. چه خوب است در اين مرحله با استفاده از روش بارش فكري انواع انتخاب هاي احتمالي را در نظر بگيريم يعني با آزاد گذاشتن فكر همه گزينه هاي احتمالي را يادداشت نمائيم و همچنين از نظريات مشورتي ديگران نيز بهره بگيريم. در كاغذي كه مراحل مختلف تصميم گيري را با استفاده از آن انجام مي دهيم ، مي توان به شكل زير مرحله دوم را يادداشت كنيم:

    انتخاب هايي كه پيش رو دارم:

    انتخاب شماره 1 : ---------------------------------------------------------------

    انتخاب شماره2 : ----------------------------------------------------------------

    انتخاب شماره 3 : ---------------------------------------------------------------

     

    3-  بررسي عواقب هر انتخاب: در اين مرحله تلاش مي كنيم با استفاده از نيروي فكر و تخيل خود و همچنين نظرات ديگران به بررسي پي آمدهاي مثبت و منفي هر كدام از انتخاب ها در مرحله قبلي بپردازيم. در همان كاغذ پس از يادداشت مرحله دوم مي توان مرحله سوم را به شكل زير انجام داد:

    عواقب هر انتخاب:

    مثبت                                                                 منفي

    ----------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ----------------------------------------------------------------     ------------------------------

     

    4-  مرحله تصميم گيري: در اين مرحله تصميم نهائي كه در واقع بهترين گزينه از ميان انتخابهاي مرحله دوم مي باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده و چنانچه نتيجه تصميم ما در كوتاه مدت مشخص گردد ، مورد ارزشيابي قرار مي گيرد. اين مرحله را در كاغذ خود به شكل زير يادداشت مي كنيم:

    تصميم نهائي: ------------------------------------------------------------------

    دلايل من براي اين تصميم: ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

     

    توصيه ها:

    1-    در تصميم گيري بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگيريم.

    2-  به عواملي كه در تصميم گيري با اهميت هستند دقت كنيم. عواملي مثل اطلاعات موجود، محدوديت زماني، پي آمدها، اطلاعات نادرست، تاثير و فشار ديگران و هنجارهاي جامعه بر تصميم گيري ما، خطرات احتمالي و غيره.

    3-  در نظر داشته باشيد كه عواملي ديگري نظير دوستان ، ارزشهاي موجود رسانه ها، مذهب ، فرهنگ ، بخت و اقبال و آرزوي والدين ممكن است بويژه بر روي نوجوانان بيشتر تاثير بگذارد. چه خوب است گاهي در محيطي صميمانه درباره اين عوامل در خانه با يكديگر صحبت كرده و نظر فرزندان را راجع به اين عوامل و عوامل ديگر بپرسيم.

    4-  مي توان از فرزندان درباره برخي از مخاطره آميزترين تصميم هايي كه يك نوجوان ممكن است اتخاذ كند سوالاتي مطرح كرده و درباره آن بحث هاي جالبي داشته باشيم.

    5-  درباره پي آمدها و بررسي عواقب تصميم ها مي توان با كمك اعضاء خانواده به بحث در مورد اين موضوع پرداخت كه آيا برخي از اين پيآمدها به ما اخطار مي دهد كه بلافاصله انتخاب خود را تغيير دهيم؟ به عنوان نمونه اقدامي كه با به خطر انداختن سلامتي يا زندگي همراه است، يا خطر دستگيري و زنداني شدن، خطر از دست دادن اعتماد ديگران و غيره.

    6-  در نظر داشته باشيم كه برخي از عواقب منفي، با احساسات يا ارزشهاي انساني مربوط است، مثل احساس گناه براي انتخاب خلاف ارزشهاي خود، احساس ناخوشايند به دليل انجام عملي كه والدين ، دوستان، يا مذهب آن را تأييد نمي كند و يا اين احساس كه مورد سؤ استفاده و بهره برداري ديگران قرار بگيريم.

    7-  براي تمرين بيشتر و كسب مهارت در پيش بيني عواقب و پي آمدهاي احتمالي هر تصميم مي توان با شركت اعضاء خانواده سوالاتي را مطرح كرده و از هر كس بخواهيم پاسخهاي خود را روي يك برگ كاغذ نوشته و پس از اتمام درباره پاسخ هر كدام از افراد به بحث و بررسي پرداخت. سوالاتي از قبيل :

    چه اتفاقي مي افتد اگر : به دانشگاه برويم؟ ، ترك تحصيل كنيم؟ ، هرگز ازدواج نكنيم؟ با اتومبيل يكي از دوستان كه گواهينامه ندارد مسافرت كنيم؟

    يا موارد دشوارتري همانند مثال زير:

    حسن در مدرسه به سختي پيشرفت مي كند و هنوز يك سال و نيم تا تمام كردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمويش به او مي گويد كه در شركت ساختماني پدرش كاري براي او سراغ دارد. دستمزد كار خوب است و حداقل شش ماه بايد در آنجا بماند. حسن بايد ترك تحصيل كند، اما در مقابل پول خوبي بدست مي آورد. او چه بايد بكند؟ عواقب احتمالي تصميم او چه خواهد بود؟

    8-  به ياد داشته باشيم براي اتخاذ يك تصميم خوب ، افراد بويژه نوجوانان نياز دارند قبل از هر چيز درباره تمايلات، ارزشها، باورها و هيجانات خود اطلاعاتي داشته باشند (خودآگاهي).

    9-  يكي ديگر از مهارتهاي پيش نياز براي تصميم گيري خوب ، مهارت انتخاب هدف است. به عبارت ديگر فردي كه اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود را در كليه شئونات زندگي مشخص كرده باشد ، راحت تر و مناسبتر تصميم مي گيرد.

    10- همانطور كه گفته شد بهتر است در تصميم گيري از مشورت ديگران بهره بگيريم. بنابراين پيش نياز مطلوب ديگر اين است كه شخص ، بويژه نوجوانان از مهارتهاي ارتباط بين فردي برخوردار باشند.         

    11- در تصميم گيري هاي فوري و در موقعيتهاي ويژه يا در زمانهاي بحراني ممكن است فرد به دليل فشارها و تنش هايي كه در روابط خود با ديگران با آن روبرو مي شود  يا به دليل شرايط محيطي، در تصميم هاي خود لجبازي كرده و ضعيف ، غير منطقي و عجولانه تصميم گيري كند. بنابراين يكي ديگر از پيش نيازهاي مناسب براي اتخاذ تصميم ، ارتقاء مهارتهاي مديريت خود و هيجانات مي باشد كه به شخص كمك مي نمايند تا هيجانات خود را كنترل كرده و منطقي تر تصميم گيري نمايند.

    12- مطالعه زندگي نامه انسانهاي موفق در عرصه علم ، ادب ، اقتصاد و غيره مي تواند زمينه را براي تصميم گيري هاي مناسب در آينده هموارتر سازد.

    در ادامه توجه شما را به دو مقاله جالب دربارة تصميم‌گيري از مجله همشهري جوان جلب مي‌كنم:

     

    تصميم بگيريد

    نويسنده : فرخنده ملكي‌فر ، منبع: مجله همشهري جوان

     

     


    با پس اندازم چه كار كنم؟ درسم را ادامه بدهم يا نه؟ به چه كاري مشغول شوم؟ كجا زندگي كنم؟ و... رضايت ما از زندگي  و جايگاه مان در جامعه، تا حد زيادي بستگي به روشي دارد كه با آن، پاسخ چنين پرسش ها يي را پيدا مي كنيم. تصميم هاي ما زندگي مان را مي سازند و موفقيت ما در گرو تصميم هايي است كه در زندگي مان مي گيريم. اما براي يادگيري روش درست تصميم گيري، تجربه كافي نيست؛ ضمن اين كه تجربه كردن، گاهي هزينه هاي سنگيني در پي دارد. سه استاد دانشگاه هاروارد كه معتقدند يك روند كلاسيك براي تصميم گيري وجود دارد، آن را از لابه لاي نتايج چندين سال كار آموزشي و تجربة عملي بيرون كشيدند و در كتاب انتخاب هاي هوشمندانه گرد آوردند. آن چه مي خوانيد، خلاصه اي از آموزش هاي اين سه استاد است.

    عناصر تصميم گيري
    يك انتخاب هوشمندانه، هشت كليد دارد: طرح مسأله، تشخيص اهداف، تعيين گزينه ها، ارزيابي پيامدها، موازنه ها، توجه به عدم قطعيت، ريسك پذيري و تصميم هاي هم بسته. پنج  مولفة اول، هستة رويكرد را تشكيل مي دهند و تقريبا در همة تصميم ها به كار مي روند.

     

     

    طرح مسأله
    طرح درست مسألة، نقطه شروع است و بر روي همة تلاش هاي بعدي شما تأثير مي گذارد. فرض كنيد رتبة كنكور شما مشخص شده است و مي خواهيد انتخاب رشته كنيد. شايد مسألة شما اين نباشد كه كدام رشته را بايد انتخاب كنم؟ ، شايد اين باشد كه امسال انتخاب رشته كنم، يا بهتر است سال ديگر كنكور بدهم و منتظر رتبة بهتري باشم؟ يا شايد هم اين باشد كه اصلا دانشگاه بروم، يا بهتر است مشغول كارِ آزاد بشوم؟
    اين كه چطور مسأله را طرح كنيم، بر مسير انتخابي مان شديدا تأثير مي گذارد. اگر در بيان مسأله اشتباه كنيم، معلوم نيست از كجا سر در بياوريم. يك راه حل خوب براي مسأله اي كه به خوبي بيان شده، تقريبا هميشه هوشمندانه تر از يك راه حل عالي، براي مسأله اي است كه بد بيان شده. در طرح مسأله حواستان باشد كه:
    مسأله  را خلاقانه تعريف كنيد. تنبل ها اين جا مشخص مي شوند. آن ها زود مي روند سراغ اولين راهي كه به ذهنشان مي رسد، يا راهي كه هميشه مسأله را به وسيلة آن تعريف مي كرده اند. كمي حوصله به خرج بدهيد و سعي كنيد از فضاي بسته بيرون بياييد و مسأله را با نگاهي تازه ببينيد.
    مسأله ها را به فرصت ها تبديل كنيد. تقريبا هميشه، تصميم ها براي ما مسأله هستند. با مشكل يا شرايط دشواري روبه رو مي شويم و از روي ناچاري تصميم مي گيريم. سردرگم و بلاتكليف ايم، بر سر چند راهي هستيم، نگران ايم و خلاصه دنبال راه فراري از اين موقعيت مي گرديم. كمي به اين جملة آلبرت اينشتين فكر كنيد: فرصت ها در دل مشكلات نهفته اند. به اين نگاه نكنيد كه يك موقعيت چقدر بد و ناخوشايند به نظر مي رسد. از خودتان بپرسيد: در اين موقعيت چه فرصتي براي من وجود دارد؟
    مسأله را روي كاغذ بنويسيد. نوشتن، همه  جا توصيه مي شود، مخصوصا اين جا. وقتي مي خواهيد چيزي را بنويسيد، ريزه كاري ها مشخص مي شوند. مي توانيد وقتي مسأله را روي كاغذ آورديد، نگاه كنيد و محدوديت هايش را مشخص كنيد. آن  وقت فكر كنيد ببينيد چند تا از اين محدوديت ها واقعي هستند، و چند تا فقط دست و پاي شما را مي بندند؟

     

    تشخيص اهداف
    به  قول گربة آليس در سرزمين عجايب، اگر نمي داني كجا مي خواهي بروي، هر راهي تو را به آن جا مي رساند. هدف ها معيار تصميم گيري هستند، چيزهايي هستند كه با آن ها گزينه هاي مختلف را محك مي زنيم و خوب و بدشان را مشخص مي كنيم. فكر كنيد واقعا چه مي خواهيد؟ به چه چيزي نياز داريد؟ چه آرزوهايي داريد؟ و البته با خودتان روراست باشيد. اگر پول براي شما حرف اول را مي زند، ادعا را كنار بگذاريد و يك  جايي توي ليست  هدف هايتان بنويسيد: پول! در تشخيص هدف ها حواستان باشد كه:
    سرسري نگذريد. اكثر اوقات، اهداف اصلي ما زير چيزهايي كه ديگران براي ما مي خواهند، زير انتظارات و معيارهاي اجتماعي، و زير دغدغه هاي روزمره،  مدفون مي شوند. درست همان موقع كه فكر مي كنيد مي دانيد چه مي خواهيد، بعيد نيست كه خواسته هاي حقيقي شما پنهان مانده باشند. در تصميم هاي مهم، فقط با تفكر عميق است كه معلوم مي شود چه چيزهايي واقعا براي شما مهم است.
    دغدغه هايتان را بنويسيد. هر چه را كه فكر مي كنيد براي شما مهم است و ممكن است از طريق هدفتان به آن برسيد، بنويسيد. براي دقيق تر شدن آن ها به بدترين نتيجة ممكن، فكر كنيد؛ چه چيزي هست كه مي خواهيد از آن فرار كنيد؟ به تأثير احتمالي تصميمتان بر ديگران فكر كنيد. به يك گزينة بزرگ و حتي رؤيايي فكر كنيد؛ چرا اين گزينه اين قدر جذاب به نظر مي رسد؟
    مقصدها را از وسيله ها جدا كنيد. وقتي ليستي از تمام دغدغه ها و اهدافتان نوشتيد، بايد ببينيد كدام  هدف ها، وسيله اي براي رسيدن به هدف هاي ديگرند. تفكيك هدف هاي مقطعي از وسيله ها و هدف هاي بنيادي از مقصدها، بسيار مهم است. چرا كه هر كدام، نقش متفاوتي در تصميم گيري ايفا مي كنند.
    مراقب تله ها باشيد. به هدف هاي كمّي و ملموس، و هدف هاي كيفي و غيرملموس، به يك اندازه توجه كنيد. اهداف لحظه اي و كوتاه مدت (امروز را خوش باشيم) را بر اهداف درازمدت (در دوران پيري آسوده باشيم) ترجيح ندهيد.

     

    تعيين گزينه ها
    گزينه ها، مواد خام تصميم گيري هستند. راه هايي هستند كه ما را به هدف هايمان مي رسانند. اما هوشيار باشيد كه اولا نمي توانيد گزينه اي را انتخاب كنيد كه از آن بي خبر هستيد. ثانيا، گزينه، انتخابي شما نمي تواند از بهترين گزينة شما بهتر باشد. پس حواستان را جمع كنيد و وقتي داريد ليست گزينه هايتان را مي نويسيد، به اولين راهي كه به ذهنتان مي رسد نچسبيد و خودتان را به گزينه هاي محدود مقيد نكنيد. براي اين كار:
    عادت نكنيد. تصميم گيري به روال معمول، آسان ترين راه است و البته نتيجة سهل انگاري و تنبلي و متكي بودن بيش از حد به عادت ها. شش هفته  است كه جمعه ها با دوستتان براي نهار و سينما بيرون رفته ايد، و اين هفته هم از او مي پرسيد: با يك نهار و سينما چطوري؟ برخلاف هدف ها، براي رسيدن به چند گزينة جذاب تر، معمولا كمي تلاش كافي است، پس دريغ نكنيد!
    مشورت كنيد. بهترين موقع براي مشورت با ديگران، اين جاست. ديگران، از دور به مسأله نگاه مي كنند و فارغ از مسائل احساسي و عاطفي هستند كه ممكن است شما دچارش باشيد، ممكن است آن را شفاف تر ببينند.
    اول، گزينه ها را بيافرينيد، بعد ارزيابي كنيد. هر چه ايده هاي بيشتري به چنگ بياوريد، احتمال يافتن يك ايدة خوب، بيشتر مي شود. منتظر پيدا شدن ايده هاي بد هم باشيد چاره اي نيست. در حين آفرينش گزينه ، مشغول ارزيابي آن نشويد؛ اين كار باعث كند شدن فرآيند و كاهش خلاقيت مي شود. اگر چند بُعد گزينه به اندازة كافي اميدواركننده باشد، ارزش دارد كه آن را نگه داريد و بعدا ضعف هايش را برطرف كنيد.

     

    ارزيابي پيامدها
    وقتي گزينه ها مرتب شدند، وقت انتخاب مي رسد. بايد مزاياي گزينه هاي رقيب را نسبت به هم مقايسه كنيد و ببينيد هر كدام، چقدر هدف هاي بنيادي شما را برآورده مي كنند. به عبارت ديگر، بايد پيامدهاي هر گزينه را براي هر يك از هدف هايتان تشخيص دهيد. براي ترسيم جدول پيامدها، بايد چهار گام زير را برداريد:
    گام اول: خودتان را در آينده تصور كنيد. پيامدهاي تصميم ها معمولا در آينده مشخص مي شوند، پس بايد فكرتان را به زمان آينده منتقل كنيد تا اهميت حقيقي يك تصميم برايتان آشكار شود. به  جاي اين كه تصور كنيد كه يك گزينه را احتمالا انتخاب مي كنيد، تصور كنيد كه واقعا آن را انتخاب كرده ايد. از اين راه مي توانيد علاوه بر نتايج فوري، پيامدهاي درازمدت تر يك تصميم را هم ببينيد.
    گام دوم: پيامدهاي هر گزينه را آزادانه توصيف كنيد. هر پيامد را با استفاده از واژه ها و اعدادي كه ويژگي هاي كليدي آن را به  بهترين شكل توصيف مي كنند، بنويسيد. هر جا لازم است از عدد و رقم استفاده كنيد (حقوق مورد نظر داوطلب 000/015 تومان است)؛ و هر جا لازم است توصيف هاي كيفي (مهارت هاي رايانه اي گسترده اي دارد). از گراف، نمودار، عكس، و نماد استفاده كنيد. اگر اين ابزارها، گويا و حاوي اطلاعات مهم باشند مي  توانند هميشه مورد استفاده قرار گيرند.
    گام سوم: گزينه هاي بي اهميت را حذف كنيد. نتيجة اين كار، صرفه جويي فوق العاده در وقت است. شما در اين مرحله، نقش جنگجوي كوهستان را بازي مي كنيد. بايد گزينه ها را يكي بعد از ديگري از پاي دربياوريد. دو گزينه را برداريد، و يكي را به عنوان ارباب موقت، انتخاب كنيد. از توصيف هايتان براي شناسايي نقاط قوت و نقاط ضعف گزينة ارباب نسبت به گزينه دوم استفاده كنيد. اگر برتري يكي از گزينه ها آشكار شد، گزينة ضعيف تر را حذف كنيد. همين طور گزينه هايتان را دو به  دو با هم مقايسه كنيد. در پايان اين فرآيند، شايد يك گزينه به عنوان انتخابِ شفاف آشكار شود. اگر نشد مرحلة بعد را ادامه دهيد.
    گام چهارم: توصيف هاي گزينه هاي باقي مانده را در جدول پيامدها قرار دهيد. هدف هايتان را در ستون عمودي سمت راست يك جدول به  ترتيب از بالا به پايين بنويسيد و گزينه هايتان را در ستون افقي جدول در بالا قرار دهيد. حالا در هر يك از خانه هاي جدول، توصيف كوتاهي از پيامدي كه گزينة آن ستون، براي هدفتان خواهد داشت، بنويسيد. حالا دوباره گزينه ها را دو به  دو مقايسه كنيد و آن را كه ضعيف تر به  نظر مي رسد حذف كنيد. اگر انتخاب شما در اين مرحله روشن شد، به شما تبريك مي گوييم! وگرنه، چاره اي جز موازنه نداريد.

     

     

     


    يك مثال

    فرض كنيد كه شما مدتي است دنبال كار مي گرديد و حالا با سه گزينة الف، ب و ج (به شرح زير) روبه رو شده ايد. جدول مورد نظرتان براي رسيدن به تصميم دلخواه، بايد به شكل زير ترسيم شود: